Your browser version is outdated. We recommend that you update your browser to the latest version.

 با نگاهی مفصل به کارنامه آقای شهدادی1 ،علاوه بر مطالعات تاریخی و تالیف کتابهای داستانی و هنری،تجربه ورزی آثار علمی ایشان از نقاشی های گل و مرغ سنتی تا تابلو هایی با زبان کاملاٌ امروزین، نشان دهنده ی هنرمندی است که همچون بیشتر هنرمندان دیگر نسل آنها تفکر غالب "تلفیق سنت و مدرنیته" بر آثارشان حکم فرماست،حضور خاطره اصفهان نیز در آثار وی مشهود است و عنوان پوستر نمایشگاه این مطلب را تایید می کند 2 .

دل مشغولی همیشه ایشان در زمینه ارزیابی ارزشها و هویت هنر ایران را می توان در کتاب "دانش سری"که در سال 1382 به چاپ رسیده است،به خوبی درک کرد.

در مقاله "ماه نخشَب" در بخش دوم همان کتاب ،جایگیری هوشمندانه ای برای تایید روش مندی هنر ایرانی با رویکرد "فرهنگ دو چشمی انسان شرقی"3 صورت پذیرفته است. گویی وکیلی زبر دست پس از افشای رموزی از هنر غرب که بیشتر به جهان علمی مربوطند تا هنری ، برای نگاه عارفانه ی نگاره های ایرانی ،مهر تایید و اعتباری از حقیقت و اصالت یافته و آن را با افتخار  به رشته تحریر در آورده اسنت.

وی در این کتاب آورده:"هنگامی که متوجه میشویم هنرمند غربی با چشم های انسانی جهان را نمی نگریسته و ادعاهای برتری هنری اش ،جدا از برتری ابزارهایی که در خفا بکار می  برده، نبوده است،بیشتر به حقانیت بینش خود در مورد هنر پی می بریم .....هنر در نظر ما معجزه است.....".4

باچنین ذهنی دیدن مجموعه آثار متنوع ایشان در موزه هنر های معاصر اصفهان زمینه شناخت بهتری را فراهم می آورد. با رویکرد توصیفی می توان آثار ایشان را به چند دسته تقسیم نمود :

1-   ورودی نمایشگاه با دو تابلوی طراحی بسیار ظریف و جز ء پردازانه  از گل شروع میشود. سپس چند تابلوی شاهکار گل و مرغ با اجرای استادانه و در خور تعظیم و البته یک قاب چوبی عتیقه قجری و تذهیبی از استادی دیگر.در انتهای این بخش تابلوی متفاوتی جلب نظرمیکند، گل زنبقی با همان حال و هوای تابلوهای گل و مرغ  اما معلق و کم پرداز و مخدوش شده با بافتهایی شبیه گچ های شکسته ، مقداری پرز و تارو پود و حتی چیزی شبیه به یادگاری در زمینه آن. این تابلو به راستی گزارشگر خوبی است از پایان روش اجرای سنتی و ورود به نقاشی هایی به زبان مدرن.

2-    دسته بعدی تابلو هایی هستند با موضوع و محوریت دهانه های پل های اصفهان، اشکال شکسته ای از طاقهای هلالی و ترکیب بندی های ریتمیک از تکرار فرمها با رنگهای خالص و درخشان .گرچه زیبا ،محکم و بدون نقص اجرا شده اند اما به انحای گوناگون شبیه شان را می توان یافت.

3ـ در ادامه تابلوهایی با عنوان طبیعت بی جان بسیار، چشم نواز جلوه می کنند . میوه هایی مانند به و انار ، چاقوهایی که عامدانه استادی استاد را در طراحی پرسپکتیو سخت آنها به رخ می کشند ، حشراتی مانند مگس و ملخ ، اشیایی نظیر قوری و استکان و پیچ و تاب زیبای پارچه های راه راه که در هماهنگی ترکیب بندی های این آثار نقش مهمی را برعهده دارند . از آن دست تابلو هایی هستند که از زیبایی خود را بر روی دیوار هر خانه ای فرا می خوانند و در عین حال پر از نماد و نشانه هستند برای تفسیر و بحث و گفتگو.5

4ـ تعدادی از تابلو ها با محوریت یک زن نامدار تاریخی کشیده شده اند و جالب آنکه در توضیح تابلو ها به سابقه متون تاریخی مرتبط با وی نیز اشاره شده است. قدرتمندی زن ، در شکست های کوبیسمی تابلو نمایان است. محتوی ، تاریخی و ایرانی و فرم ها دارای اجرا مدرن و کوبیسمی هستند . (شاید به صورت ناخودآگاه برخی چهره های کوبیسمی زنان پیکاسو در یاد بیننده نقش ببندد . چهره هایی که در پشت خط و رنگ و فرم مستحکم و بی رحمانه، پیکاسو فقط نقاشی هستند نه سبقه تاریخی  اما سوژه زن نقاشی های شهدادی داستان پر افتخار تاریخی اش را بر فرم های الگو برداری شده از دنیای مدرن غالب کرده است.)6

 دسته آخر ، تابلو های بزرگی هستند در ابعاد 100*150 ، فیگوراتیو ، با رنگ غالب سیاه ، بسیار گیرا که مخاطب را وا می دارد دوباره و دوباره به آنها نگاه کند. این آثار نقاشی هایی هستند با اجرای نوگرا از فرم ، خط ، رنگ ، بافت و ترکیب بندی از جانب هنرمندی که پرسیده بود:  " چگونه ممکن است بتوانیم از دریچه تاریخ هنر غرب و نحو نگرش غربی، ، راه جدید و زبانی نو برای پیشرفت هنرمان پیدا کنیم؟"

 انگار پدر بزرگی با زبان شیرین از نور زیبای شمع و چراغ نفتی در شب های طولانی گذشته گفته باشد و در پایان با روشن کردن لامپ بالای سرش دنیای خیالین و رنگین شنونده را با حقیقت موجود پایان دهد.

 از آن چه شرح آن گذشت می توان فهمید که با نقاشی، نوگرا روبرو هستیم که ویژگی هنرش را به دنیای مدرن و زبان جهان فهم نقاشی مرتبط  می سازد، گرچه در نوشته هایش مانند بیانیه " پدیدار های مشکوک  معاصر " به کرات با واژه هایی نظیر شک و تردید ، بی اعتمادی ، بازیابی هویت، و فرهنگ و... رو برو می شویم.

این رویکرد بی اعتمادی ، در بین روشنفکران و فرهیختگان فرهنگ ما، بی سابقه نیست ، همن طور که قدرت پذیرش و خودی کردن رویکرد های وارداتی نیز نشان دهنده ی توانایی ذاتی ایرانی است در پذیرش فرهنگ های مختلف.

داریوش شایگان در این باره می گوید : "قدرت زبان فارسی به فرهنگ ایران دو جنبه داده است ، یکی گرایش به ارتباط برقرار کردن با فرهنگ های دیگر ، یعنی تاثیر پذیرفتن و نفوذ بخشیدن و دیگری قدرت سنتز. این فرهنگ ایران را جهانی می کند ."7

با علم بر اینکه شروع مدرنیته و گسست از زندگی سنتی به تدریج و بر پایه های سیاسی و اقتصادی در ایران شروع شد و به حیات خود با سرعتی نوسانی ادامه داد ، پذیرش این حرکت قهری ناگزیر و غیر قابل انکار است ، اما جریان های روشنفکری جامعه ی ما ، در واکنش به این پدیده ، همیشه منابع تهدید بوده اند و در پشت قطعی ترین اظهار نظر های مرتبط با حضور مدرنیته و مدرنیسم در ایران همه جا به شبح های لرزان شک ( به تعبیر آقای شهدادی ) نیز اشاره کرده اند .

واژه های شک و تردید ، توطئه و ترس ، زود هنگامی ، ناهماهنگی ، غم فقدان ، غرب زدگی و ...

 همگی شاهدی هستند بر بی اعتمادی و یا پذیرشی همراه با سردرگمی واکراه . اگر قدرت پذیرش در فرهنگ ما سابقه طولانی درد ، پس این همه واکنش های متناقض در برخورد با مفهوم مدرن در تاریخ اخیر ما از کجا نشات می گیرد؟

در بخشی از نوشته پدیدار های مشکوک معاصر آقای شهدادی آورده اند :" ... وضعیت زمان و جهان به وجهی است که امکان ندارد بتوانیم یکی از دو طرف را نادیده بگیریم، اگر چه بسیاری از مطالب  یک طرف، مطلب طرف مقابل را نفی کند."8

در همین راستا اگر بدون وقوف بر جهان بینی نقاش به تحلیل آثار وی پرداخته شود ، لزومی نیست که مثلا ساده کردن فرم ها و رنگ های درخشان و پیکره های بدون حجم را ما به ازای تصویر ی تاثیری بدانیم که از دنیای نگار گری به نقاشی های وی آمده اند. تضاد مابین ماهیت ذاتی نگار گری و هویت قراردادی که نقاش معاصر سعی دارد برای نقاشی ها ی امروزش بسازد خود باعث سردرگمی است . و چقدر دلنشین تر خواهد بود اگر نقاشی را با زبان خودش بازشناخت نه با واکاوی عناصر سنتی که در ناخودآگاه نقاش وجود دارند.

 

" چه تحسین برانگیز است اویی که   

با دیدن برقی از صاعقه

نمی اندیشه ، زندگی گذرا است."

برای بسیاری از هنرمندان، هنر اصیل هنری است که چیزی از روحیه و شخصیت منحصر به فرد هنرمند را داشته باشد نه اثبات سر سختانه آنچه به آن فکر کرده است . در این زمینه کاندینسکی می گوید:" هنرمند باید نیاز درونش را را پاس دارد و به سخنان او گوش دهد تا بتواند با آرامش ، شیوه ها و ابراز خودش را بکار ببرد."9

اگر قبول کنیم " نرفتن به دنبال تکرار " مهم ترین کاری است که که نوگرا ها در ایران انجام داده اند ، خلاقیت و نوآوری نیز میوه اندیشه ای است که ریشه در فرهنگ سنتی دارد اما در فضای معاصر بودن بالیده است.

شاید مهم ترین جمله ای که شهدادی در توصیف آثار تقاشی اش بکار برده است . آنجاست که گفته :"نمی گذارم دانسته هایم مزاحم کارم شوند ."10

اگر این دانسته ها را نتیجه جستجو در اعماق معانی نگارگری ایرانی بدانیم ، نقاش به منبعی ارزنده در پس زمینه ذهن خود مجهز است که آگاهانه از راهکار های آن الهام می گیرد ، به حقانیت آن اعتقاد راسخ دارد و حتی در کار نسبت نتایج آن تعصب به خرج می دهد. این طرز برخورد را می توان نوعی دلدادگی دانست که، تعبیر روان کاوانه  آن را " ملانکولی " نامیده اند .

ملانکولی واژه ای است یونانی با معانی مختلف مثل بی حالی ، حالت گرفته و اخمو ، خود خوری ، تفکر یا در خود فرو رفتن . این شکل از تفکر بر دیدگاه فرد نسبت به جوانب مختلف زندگی تاثیر گذار است. مثلا بر تفکر و عمیق شدن او در معانی ، سطوح  انرژی ، تفکر ، حواس پرتی و حتی خواب ."11

امروزه ملانکولی واژه ای است که برای توصیف برخی حالات ـ خارج از مفاهیم حوزه ی روان شناسی ـ هنرمندان به کار می رود و دغدغه فکری آنها را شرح میدهد . در ادامه این نوشتار سعی شده است نقاشی های سیاه رنگ یا به تعبیری ( نگاتیو ) آقای شهدادی در جدولی مقایسه ای با مفاهیم ملانکولی ، مورد بررسی قرار گیرد تا دلدادگی و دلواپسی حضور معنا بصورت ضمنی در آثار ایشان روشن گردد.

مهفوم ملانکولی

تحلیل اثر هنرمند

ممکن است با غلبه چنین تفکری ، علایق فرد تغییر کند و فکر کند انجام فلان کار عبث  و بیهوده است. نسبت به یک موضوع خاص سخت گیر وبد بین شود و نسبت به موضوعی دیگر بیش از حد دلسوزانه برخورد کند . فرد در چنین مواقعی شوع به ساختن تصاویر ذهنی متناسب با حال و هوای خود می کند مثلا قرار گرفتن در زیر یک ابر تیره باران زای عادی ، احساس محبوس شدن در گودالی عمیق را برایش تداعی می کند . 12

تابلوی آغشته به رنگ های سیاه ، تاریک و بدون نور در آثار شهدادی ، فقدان دنیای نورانی و رنگین نگارگری است اما به کار گیری تونالیته های متنوعی از رنگ سیاه و تباین سرد و تهاجمی رنگ زرد و آبی روشن در زمینه ی تیره ، نشان دهنده نگاهی مدرن و آکادمیک هستند که هنر مند آن را جایگزین نموده است. تعبیر به دنیای نگاتیو شده در این جاخالی از لطف نیست.

فکر در گیر با ملانکولی بر همه عمور به یک اندازه توجه نمی کند و بر برخی زمینه ها بیش از حد تاکید می کند. در این جا بین هنر و روان کاوی نکته مشترکی شکل می گیرد ، قدرت تصویر و معنای نمادین آن، به زعم فروید اندیشه ی آگاه بخش کوچکی از ذهن کنش گراست و بخش بزرگ این کنش گری در آگاهی باقی می ماند. آنچه از ناآگاه سرچشمه میگیرد نمادین است . نماد گفتاری سر راست و مستقیم نیست بلکه احتیاج به تفسیر و توضیح دارد. 13 گاه عدم حضور نماد ها نشانه ای است از پذیرش هر چیز همان گونه که هست .

اهمیت کاربرد عناصری مانند چاقو ، قوری ، لیوان ، میوه و حشرات و تفسیر معانی نمادین آنها در آثار شهداد ی جایگاه ویژه دارد . اما در آثار سیاه رنگ کمتر به نشانه ها پرداخته شده و عناصری مانند استکان و قوری هم در روز مرگی معنا دارند. گپ و گفتگوی عصرانه همرا ه با خوردن چای یا خواندن روزنامه یا نگاه انداختن به بیرون بالکن ، اعمالی امروزی هستند که در نگارگری جلوه ای ندارند و بازتابی هستند از پذیرش بی چون و چرای تغییر در تاریخ و آداب روز مره. به زعم ایشان :"ارتباطات جدید، همراه با آموزشهای نو افق پدیرش کلیه ملتها را تعییر داده است.این دگرگونی ها در مواردی مانند نحوه لباس پوشیدن و آداب  معاشرت بطور آشکار محسوس است و در مواردی مانند تغییر سلیقه دیر تر بچشم می آیند."14

در تفکر ملانکولی ، باور نکردن نکات مثبت دیگران در اولویت است و آن قسمت از ذهن که به دنبال کشف حیله و نیرنگ ها است بیش از اندازه فعال می شود. فریفتن معنا پیدا میکند و نوعی تهدید محسوب می شود. ( در کتاب دانش سری به نیرنگ نقاشان اروپایی با وسایل علمی اشاره شده است".

فکر درگیر با ملانکولی میخواهد ما باور کنیم او درست می گوید .او بر پرسش های منطقی خود ساخته ی خود اصرار می ورزد.

 

نگاه غربی ها و ویژگی های نقاشی ایرانی خوش بینانه است مانند بدست آوردن گنجی عظیم. تا جایی که (ماکه) در نمایشگاه( ماتیس) به او می گوید:" شرق مارا نجات داد."

این خوشبینی در آثار نقاشی، شبیه به شهدادی چندان به چشم نمی آید ، حتی اگر از تمام امکانات نگاه مدرن استفاده کرده باشد.

نقاشی های شهدادی شکل تکامل یافته ای از دیدگاه بصری و کاربرد عناصر تجسمی هستند. مثلا عنصر بافت که با خراش اجرا شده ، در پس زمینه آثار سیاه رنگ به انسجام ترکیب بندی در ارتباط بین عناصر کمک می کند. یا خطوط دور گیری اشیاء به شکلی راهنما موجب می شود چشم از فرمی به فرم دیگر حرکت کند . این موارد نکات مثبت آموزه های مدرن در در نقاشی هستند. اگر چه در نگارگری هم قابل پیگیری اند ولی در درجه اول اهمیت یا چرایی خلق تصویر نیستند.

ملانکولی واکنشی پیچیده در قبال از دست دادن چیزی، از خود نشان می دهد.  او بر از دست دادن هویت و عزت نفس تکیه دارد. در حقیقت خودِ آن چیزی که از دست رفته انقدراهمیت ندارد که ارزیابی تبعات آن. در این موارد اختلاف بین من واقعی و من آرمانی زیاد شده و یک فرامن سخت گیر را بوجود می آورد. 15 هویت سخت زیر سوال می رود و دوست دارد خودش را در پشت نقابی پنهان سازد. شباهت به خود معنا ندارد، همه افراد با تفکر ملانکولی به یکدیگر شبیه هستند، نه به خودشان.

این از دست رفتن رامی توان در فیگورهای بدون چهره وی نمونه آورد. انسان در نگارگری در معنای عام بکار می رود بدون شباهت و فردیت. در آثار شهدادی فیگورها در فضای چهارچوب کادر کوتاه نمایی و فشرده شده اند. گویی به اجبار در جایی قرار دارند. این صورتهای محو و توری مانند از عالم خیال و مثال برنیامده اند، بلکه انسانهای امروزین هستند که به تعبیر (سارتر) از گیر افتادن در وضعیت زیرنگاه بودن فرار می کنند. آنها گوشه گیر و صمیمیت گریزند. آدمهای نقاشی های وی یا در سکوت اند یا پشت به بیننده دارند و یا در حال و هوای خود غرق هستند. در اینجا هم خود فرد اهمیت ندارد آنچه بر سر او آمده است بیشتر دیده می شود.

درگیری به ملانکولی انسان را از زمان حال دور می کند. بیشتر زمانی که در ناخودآگاه تعریف می شود، معیار است. بسیاری از واکنش ها از دنیای دور از دسترس ناخودآگاه بیرون می آیند که معلوم نیست مربوط به چه زمانی هستند. این زمان به دلخواه تعیین می شود و یا هرلحظه ای را می تواند دربرگیرد، این «بی زمانی» به همه زمانها سرایت می کند و فرد را ازدنیای واقعی اش به بیرون پرتاب می کند.16

در آثار شهدادی با تعدادی تابلوی بدون تاریخ روبرو هستیم (معمولا بدون عنوان مرسوم تر است). زمان های آثار عصر یا وقتِ گوش دادن به اخبار یا در سکوت نشستن در کنار یک دوست هستند. زمان در اینجا درجریان نیست زمانی معلق است که انسان با خودش کار دارد و در خودش فرورفته است (یعنی اشاره به یکی از عناصر شکل دهنده مفهوم مدرن یعنی زمان و سرعت)

این بی زمانی از نوع نگاه به زمان در نگارگری نیست، بلکه تعریفی است اززمان به معنای مدرنش.

در پایان اگر با نگاه بینامتنیت نگارگری را به شکل متن اصلی ببینیم، بین هنر نقاشی نوگرا و نگارگری قدیم فضایی متشکل از معناها که مدام تکثیر می شوند، شکل می گیرد. این متن جدید دیگر به خواستگاه ربط دارد و نه در اثر جدید بصورت یک مفهوم ثابت، پایان پذیرفته است. به عبارتی مفاهیم نگارگری قابل گسترش به فضاهای دیگر هستند. وقتی برخی آثار مدن نقاشان ایرانی را می بینیم که بسیار درونی شده اند و سعی در اثبات چیزی از گذشته ندارند، اتفاقا بیشتر آن رمز یا معجزه (به تعبیر شهدادی) را در آنها می بینیم. وقتی انسان در حالت چیزی قرار دارد نمی تواند همزمان به آن فکرهم بکند. ولی وقتی از آن حال خارج می شود شروع می کند به فکر کردن. حتی به تصویر و خاطره آن. بنابراین وقتی نقاشی با خود صادق و روراست است و سعی در اثبات فیلسوفانه چیزی ندارد، مهم ترین چیزی که به آن فکر کرده در آثارش متجلی می شود.

پی نوشت:

1-   برای شناخت بیشتر ایشان می توان به سال شمار پایان کتاب دانش سری رجوع کرد.

2-   عنوان گوشه های اصفهان، نام کتاب شعری از هنرمند فقید آقای کیوان قدرخواه نیز می باشد.

3-   جهانگیرشهدادی ،بر اساس کتابی از دیوید هاکنی، دانش سری، 1382، تهران: کتاب خورشید، صفحه 56.

4-   صفحه 61 همان منبع

5-   مثلا می توان به یک نمونه طبیعت بی جان اثر «فریداکالو» اشاره کرد. گرچه شباهتی به اثر شهدادی ندارد ولی هردو طبیعت بی جان حس شادابی از زندگی و اخبار مرموزی از گذرعمر را با خود به همراه دارند.

6-    برای مطالعه بیشتر می توان به کتاب خاطرات فرانسوا ژیله از پیکاسو مراجعه کرد.

7-   بر گرفته از مقاله الکترونیی جهانی شدن مدرنیته در ایران و پیامدهای آن. نویسنده: رقیه جاویدی فخرالسادات هاشمی. VISTA.ir

8-   پدیدارهای مشکوک معاصر، جهانگیرشهدادی، شهریور1374، روزنامه اصفهان امروز (جدول شرق و غرب)

9-   برگرفته از کتاب معنویت درهنر، کاندینسکی، ترجمه اعظم نوراله خانی

10-       گفتگو با جهانگیر شهدادی درروزنامه اعتماد، 12 اردیبهشت 1387

11-       گیلبرت، پاول، مترجم سیاوش جمالفر ،1389 ، غلبه بر افسردگی. تهران: رشد. صفحه 44

12-       همان منبع . صفحه45

13-       «تعبیر خواب و بیماری های روانی» زیگموند فروید، ترجمه ایرج پور باقر، انتشارات آسیا،

14-       گیلبرت، پاول، مترجم سیاوش جمالفر، 1389 ،غلبه بر افسردگی، تهران: رشد. صفحه61

15-       مهیار، امیرهوشنگ، 1386، برداشتها و درمان شناختی ملانکولی، تهران: تهران رشد. صفحه 50

 

16-        مجله الکترونیکی bartarinha.ir «حرف حساب زیگموند فروید چیست؟»

 

استفاده از مقاله با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

حضورتابلوهای گل و مرغ درکنار نقاشی های نوگرا ،معرف هنرمندی هستند که دغدغه تلفیق سنت و مدرنیته در اثارش هویداست .داستانهایی کوتاه و تالیفاتی چون کتاب دانش سری و زیبایی شناسی گل و مرغ ، تلاشی است از جانب هنرمند برای اثبات حقانیت هنر نگارگری ایرانی.

در کتاب دانش سری کمک گرفتن از ابزار علمی در کنار چشم انسانی توسط هنرمندان غربی مطرح شده است و جهانگیر شهدادی، با قرار دادن این مطلب در کنار تحلیل های خود به نگاه عارفانه نقاشی ایرانی اعتبار بخشیده است .وی در این کتاب می گوید: "...هنر در نظر ما معجزه است...."

گر چه نقاشی های او به تمامی امکانات  زبان مدرن مجهز هستند ،اما کاربرد فراوان واژه هایی نظیر، پدیدارهای مشکوک معاصر و بازیابی هویت ،در گفتمان ایشان نشان دهنده ی تردید  در پذیرش هستند.بدون وقوف بر جهان بینی نقاش،تحلیل آثار،نیازی به بازیابی ما به ازای تصویریِ عناصر سنتی ندارد.اما اگر نتیجه جستجوی ایشان در اعماق معانی نگارگری را منبعی ارزنده برای الهامات هنری بدانیم،وی با اعتقاد راسخ و تعصب فراوان ویژگی های سنتی را در قالبی مدرن در نقاشی هایش بکار برده است.آنجا که  می گوید:"نمی گذارم دانسته هایم مزاحم کارم شوند." فعل نقاشانه خود را امروزین و آبشخور تفکراتش را در معانی پنهان نگارگری گذشته ایران معرفی می کند.

این طرز بر خورد را میتوان در تابلوهایی با فرم های شکسته از طاقهای هلالیِ پل های اصفهان ،طبیعت بی جانهایی با چاقو، قوری، انارو به، تابلوهایی از یک زن قدرتمنددر تاریخ ایران با فرمهای کوبیستی و تابلوهای فیگوراتیوی بزرگ با رنگ غالب  سیاه که به آثار نگاتیو تعبیر شده اند،مورد بررسی  قرار داد.  این دلدادگی در معنای روانکاوانه امروزی با واژه (ملانکولی )توصیف می شود.

ملانکولی واژه ای است یونانی با معانی مختلف مثل بی حالی ، حالت گرفته و اخمو ، خود خوری ، تفکر یا در خود فرو رفتن  . این شکل از تفکر بر دیدگاه فرد نسبت به جوانب مختلف زندگی تاثیر گذار است. امروزه ملانکولی واژه ای است که برای توصیف برخی حالات ـ خارج از مفاهیم حوزه ی روان شناسی ـ هنرمندان به کار می رود و دغدغه فکری آنها را شرح میدهد.

در چدول زیر سعی شده است با مقایسه مفهوم ملانکولی با فرم و محتوایِ آثار فیگوراتیو، زبان شخصی شده آنها را با گذر از دغدغه "معنا" مورد بررسی قرار داد.

 

مفهوم ملانکولی

تحلیل اثر

تفکر ملانکولی موجب می شود فرد نسبت به موضوعی خاص        &n